<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" version="2.0">
<channel>
<title>آذربایجان</title>
<link>http://bizimtarikh.arzublog.com</link>
<description>این وبلاگ با هدف آشنایی با فرهنگ و مردم آذربایجان ایجاد شده است</description>
<language>azb</language>
<generator>arzublog.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 09 Aug 2017 18:18:12 +0430</lastBuildDate>

					<item>
<title>آذربایجان تاریخی و محدوده آن از نظر مورخین</title>
<link>http://bizimtarikh.arzublog.com/post/74647</link>
<description>آذربایجان تاریخی و محدوده آن از نظر مورخیندورنانیوز- سرویس تاریخی و فرهنگی: یاقوت حموی: در میان شهرهای مشهور آذربایجان تبریز بزرگترین شهر و پایتخت فعلی آن است, در زمانهای قدیم پایتخت آذربایجان مراغه بوده است؛ خوی, سلماس, اورمو, اردبیل, مرند و . . . در ردیف شهرهای آذربایجان است. آذربایجان مملکت وسیع و دولت بزرگی است, اینجا سرزمین کوهستانی است. در این سرزمین قلعه­‌های متعدد و باغهای بیشماری موجود است, من در هیچ جا به اندازة این سرزمین چشمه و رودخانه ندیدم. کسی که در این سرزمین سیاحت می­کند نیازی به بر داشتن ظرف آب نمی­بیند چرا که در همه جا آب در زیر پای او جاری است و این آب خنک, گوارا و سالم است.</description>
<pubDate>Wed, 09 Aug 2017 18:09:50 +0430</pubDate>
<guid>http://bizimtarikh.arzublog.com/post/74647</guid>
</item>
<item>
<title>زبان ترکی باستان مردم آذربایجان </title>
<link>http://bizimtarikh.arzublog.com/post/74588</link>
<description>زبان &amp;nbsp;قدیمی آذربایجانسرزمین‌های شمال باختری ایران در قدیم، آتورپاتکان نام &lt;br /&gt;داشته و امروزه بخشی از آن آذربایجان خوانده می‌شود. در باره‌ی نام &lt;br /&gt;آذربایجان و ریشه‌ی آن گفته‌ها بسیار است.&amp;nbsp; با این حال بیش‌تر پژوهشگران&lt;br /&gt; به این فرضیه تمایل دارند که نام آتورپاتکان از نام آتورپات یا آتروپات، &lt;br /&gt;حاکم این سرزمین در زمان حمله‌ی اسکندر گرفته شده و در ادوار و زبان‌های &lt;br /&gt;مختلف، گونه‌های مختلف یافت.&lt;br /&gt;آتورپات در هنگام حمله‌ی اسکندر مقدونی، خشترپ یا &lt;br /&gt;شهربان ماد بود. او به همراه نیروهایش در جنگ با اسکندر شرکت کرد ولی پس از&lt;br /&gt; پیروزی یونانیان درصدد برآمد که جایگاهی در میان فاتحان بیابد. بدین منظور&lt;br /&gt; دخترش را به عقد پردیکاس خزانه‌دار و فرمانده بخشی بزرگی از سپاهیان &lt;br /&gt;اسکندر درآورد. بر اثر تلاش‌های فکورانه‌ی او، اسکندر فرمان شهربانی ماد را&lt;br /&gt; در 328 پ.م به نام او صادر کرد.&amp;nbsp; پس او توانست استقلال نسبی &lt;br /&gt;خود را در برابر فاتحان حفظ کند.&lt;br /&gt;اسکندر کمی پیش از مرگ خود، انگشترش را به پردیکاس داده&lt;br /&gt; و او به عنوان نایب السلطنه معرفی شد.پردیکاس&lt;br /&gt; به سرکوب شهربانان &lt;br /&gt;گردنکش پرداخت. در سال 323 پ.م اسکندر در گذشت و جانشینانش تصمیم گرفتند تا&lt;br /&gt; مهم‌ترین استان ایران یعنی ماد را به مردی مطمئن از تباری یونانی واگذار &lt;br /&gt;کنند. آنان پیتونی مقدونی پسر کراتوس را برگزیدند و چون نمی‌خواستند یا &lt;br /&gt;نمی‌توانستند آتورپات شهربان آن دیار را بر کنار کنند، سرزمین ماد را به دو&lt;br /&gt; بخش بزرگ و کوچک تقسیم کردند. ماد بزرگ در دست پیتونی و ماد کوچک در &lt;br /&gt;اختیار آتورپات باقی ماند. [5] ماد کوچک در سرزمین‌های شمال&lt;br /&gt; باختری ماد باستان قرار داشت. &lt;br /&gt;ب&lt;br /&gt;آن چه در مورد نقش آتورپات در تاریخ این سرزمین گفته &lt;br /&gt;شد، بدین معنا نیست که تمدن این سرزمین از زمان مادها آغاز می‌شود. بلکه &lt;br /&gt;پیش از آمدن مادها به ایران، در آذربایجان تمدن باشکوهی به نام ماننا وجود &lt;br /&gt;داشت. در همان هنگام نیز امپراتوری بزرگ اورارتو در نواحی اطراف دریاچه‌ی &lt;br /&gt;وان بر پا بود و دیر زمانی بر بخش‌هایی از آذربایجان چیرگی داشت.آن چه که مشخص است این که پیش از &lt;br /&gt;مادها، مردم آذربایجان با زبان اورارتو و ماننایی سخن می‌گفتند. [6]&lt;br /&gt; رشد جمعیت و فرهنگ بومی احتمالاً موجب شده بود که مردم آذربایجان &lt;br /&gt;زبانی مشترک را بپذیرند. [7] &lt;br /&gt;مادها به صورت دسته‌های بزرگ انسانی وارد آذربایجان &lt;br /&gt;شدند و با الهام از تمدن ماننا، دولتی به وجود آوردند.[8] پایان استیلای ماننا در آغاز&lt;br /&gt; سده‌ی ششم پ.م بوده و تیره‌های مادی به قدرت رسیده‌اند. حکمرانی مادها &lt;br /&gt;موجب شد که زبان مادی به عنوان یک زبان عمومی در آذربایجان و به ویژه بخش &lt;br /&gt;جنوبی آذربایجان پذیرفته شود. در بخش شمالی آذربایجان یعنی شمال ارس اما &lt;br /&gt;زبان‌هایی اقوام محلی هم چنان کاسپین‌ها، کادوسی‌ها و ... رواج داشت. نام &lt;br /&gt;آتورپاتکان خود از زبان مادی است.&lt;br /&gt;در سده‌ی ششم پ.م قبیله‌ی دیگری از قبایل هند و ایرانی &lt;br /&gt;به نام پارس‌ها سر به شورش برداشتند. پارس‌ها به رهبری کوروش بر مادها غلبه&lt;br /&gt; کردند. [9]&lt;br /&gt; بدین ترتیب با دگرگونی در حکومت، زبان پارسی مورد پشتیبانی قرار گرفت. &lt;br /&gt;زبان پارسی نیز به صورت زبان پهلوی (پهلوانیک) با دو شاخه‌ی پارتی و ساسانی&lt;br /&gt; کم کم جای زبان مادی را گرفت.زبان&lt;br /&gt; پهلوی جای زبان مادی را گرفت و لاجرم از آن نیز تأثیر پذیرفت. ابن ندیم در&lt;br /&gt; کتاب الفهرست در سال 377 ق به نقل از ابن مقفع می‌نویسد: &lt;br /&gt;«زبان پهلوی زبانی است که مردم اصفهان، ری، همدان، ماه &lt;br /&gt;نهاوند و آذربایجان بدان سخن می‌گویند.» [10]&lt;br /&gt;شمس الدین ابی عبدالله المقدسی در کتاب احسن التقاسیم &lt;br /&gt;فی معرفة الاقالیم (375ق) می‌نویسد:&lt;br /&gt;«بارمینیة یتکلّمون بالارمینیة و بالران بارانیًَة و &lt;br /&gt;فارسیَّتهم مفهومة تقارب الخراسانیة فی حروف»[11]&lt;br /&gt;ابو عبدالله محمد بن احمد خوارزمی که در سده‌ی چهارم &lt;br /&gt;هجری می‌زیست، در کتاب مفاتیح العلوم می‌نویسد: &lt;br /&gt;«فهلویه یکی از زبان‌های ایرانی است که پادشاهان در &lt;br /&gt;مجالس خود با آن سخن می‌گفته‌اند و این لغت به پهله منسوب است و پهله نامی &lt;br /&gt;است که بر پنج شهر اطلاق می‌شد. اصفهان، ری، ماه نهاوند، همدان و &lt;br /&gt;آذربایجان.» &lt;br /&gt;در این زمان مردم آذربایجان به زبانهای مختلفی نیز سخن &lt;br /&gt;می‌گفتند و یک نوع پراکندگی زبانی حکمفرما بود. ابن حوقل در 367 در کتاب &lt;br /&gt;صورة الارض می ‌نویسد:&lt;br /&gt;«کوههای ارمینیه از سوی حارث و حویرث به کوههای اهر و &lt;br /&gt;ورزقان می‌پیوندد و از آنجا گذشته، در شمال به تفلیس می‌رسد و در آنجا کوه &lt;br /&gt;قبق که در مقابل سیاه کویه است بدان می‌پیوندند و این کوهی بس بزرگ است و &lt;br /&gt;گویند مردم آنجا به سیصد و اند زبان تکلم می‌کنند و من این را نمی‌پذیرفتم &lt;br /&gt;تا آنکه کوه سبلان واقع در اردبیل را که قرای متعدد دارد دیدم که هر &lt;br /&gt;قریه‌ای به یک زبان خاص جز زبان فارسی و آذری سخن می‌گفتند.»[12]&lt;br /&gt;زبان پهلوی که در آذربایجان مردم به آن سخن می‌گفتند، &lt;br /&gt;آمیخته‌ای از زبان پهلوی، ماننایی، قفقازی (ارانی)، ارمنی و یونانی بود.[13]این زبان خاص، زبان پهلوی آذربایجانی &lt;br /&gt;است که در دیگر نقاط ایران کمتر مفهوم بوده است. یاقوت حموی در کتاب معجم &lt;br /&gt;البلدان در این باره می‌نویسد: &lt;br /&gt;«و لهم لغة یقال لها الاذریه، لایفهمها &lt;br /&gt;غیرهم.»[14]&lt;br /&gt;زبان پهلوی تا سده‌ی 2 و 3 ق مشهور بوده و تا قرن 5 &lt;br /&gt;زرتشتیان برای مطالب مذهبی از آن سود می‌بردند ولی در این موقع زبان پهلوی &lt;br /&gt;را عموم مردم نمی‌فهمیدند و تنها عده‌ای از دانشمندان و فرهیختگان آن را &lt;br /&gt;تحصیل کرده و می‌دانسته‌اند. زبان پهلوی به علت دشواری خط آن و هم چنین &lt;br /&gt;هزوارش‌های فراوان، نتوانست به عنوان زبانی پویا و گیرا، از عهده‌ی برآورده&lt;br /&gt; کردن نیازهای مردم برآید. زبان پهلوی بیش‌تر به صورت لهجه‌ای عامیانه باقی&lt;br /&gt; ماند. اشعاری که در ایران به لهجه‌های ولایتی سروده شده‌اند، در ادبیات &lt;br /&gt;ایران با نام پهلویات یا فهلویات معروفند که فروعی از زبان پهلوی است.&lt;br /&gt;زبان پهلوی نه زبان دینی بود تا علائق مذهبی به بقای آن&lt;br /&gt; کمک کند و نه زبان علم و ادب، تا تفوق فرهنگی‌اش آن را از زوال پاس دارد و&lt;br /&gt; نه زبان سیاست بود تا طبقه‌ی حاکم و کارگردانان دستگاه اداری، از فراموش &lt;br /&gt;شدن آن جلوگیری کنند. زبان پهلوی زبانی نبود که سخن گفتن به آن فایده‌ای &lt;br /&gt;دنیوی و اخروی داشته باشد. از نظر زبان شناسی، زبان‌ها همان گونه که برای &lt;br /&gt;هماهنگی با تحولات اجتماعی و حفظ کارکرد ارتباطی میان افراد جامه رفتار &lt;br /&gt;انطباقی دارند، اگر روزی به دلایلی نتوانند وظیفه‌ی ایجاد ارتباط میان &lt;br /&gt;گویشوران خود را به انجام برسانند، به سمت زوال تدریجی و نهایتا مرگ خواهند&lt;br /&gt; رفت.[15] مردم زبانی را انتخاب &lt;br /&gt;می‌کنند که از بکار بردن آن بتوانند حداکثر بهره را ببرند.[16]&lt;br /&gt;برخی نویسندگان برآنند که زبان پهلوی که در آذربایجان &lt;br /&gt;رایج بود، آذری نام داشته است. آقای احمد کسروی در رساله‌ی «آذری یا زبان &lt;br /&gt;باستان آذربایجان» بر این نکته تأکید کرده و پس از او عده‌ای به ترویج آن &lt;br /&gt;همت گماردند. واقع مطلب این است که در سده‌ی پنجم هجری، هرگز زبانی به نام &lt;br /&gt;آذری وجود نداشته است. این مسأله بیش‌تر به استناد مطالب نویسندگان عرب &lt;br /&gt;زبان مطرح می‌شود. اصل مسأله این است که به آذربایجان در زبان عربی &lt;br /&gt;«أذربیجان- اذربیجان» و به مردم آن «اذربی- اذری» اطلاق می‌شود. [17]&lt;br /&gt; به عنوان مثال ابن اثیر در کتاب النهایه فی غریب الحدیث می‌نویسد: &lt;br /&gt;«الاذربی منسوب الی أذربیجان علی غیر قیاس، هکذا یقوله &lt;br /&gt;العرب و القیاس ان یقول اذری بغیر باء» &lt;br /&gt;ابومنصور جوالیقی در کتاب «المعرب من الکلام الاعجمی &lt;br /&gt;علی حروف المعجم»&amp;nbsp; می‌نویسد: &lt;br /&gt;«و أذربیجان اعجمی معرب، بقصر الالف و اسکان الذال و &lt;br /&gt;الهمزه فی اولها اصل، لان آذر مفهوم الاخر و روی عن ابوبکر رضی الله عنه، &lt;br /&gt;انه قال: علی الصوف الاذری و رواه لی ابو زکریا الاذری بفتح الذال علی غیر &lt;br /&gt;قیاس» &lt;br /&gt;یعقوبی در کتاب تاریخ خود، حمدالله مستوفی در نزهة &lt;br /&gt;القلوب، یاقوت حموی در معجم البلدان و ابوعلی مسکویه در تجارب الامم این &lt;br /&gt;طرز را ادامه دادند.[18] پس کلمه‌ی آذری منسوب به &lt;br /&gt;آذربایجان بوده و عرب‌ها این معنا را از آن اراده می‌کردند. مثلاً المسمعی &lt;br /&gt;از رستم فرخزاد که در جنگ با تازیان کشته شد، با عنوان «الآذری» نام برده &lt;br /&gt;است. ابوبکر خلیفه اول، در بستر بیماری به عبدالرحمن بن عوف می‌گوید: &lt;br /&gt;«و لتأ لَمَن النّوم علی الصوف اَلاَذرَّبی کما یألم &lt;br /&gt;احدکم النوم علی خَسَک السعدان» &lt;br /&gt;خواب بر روی پشمینه‌ی آذری مرا چنان&lt;br /&gt; می‌آزرد که هر یک از شما را خوابیدن بر روی خار خشک.&lt;br /&gt;نامیده شدن زبان پهلوی رایج در آذربایجان به نام «زبان &lt;br /&gt;آذری»، یکی از گزاره‌های بی‌اساس است که در آغاز سده‌ی بیستم میلادی توسط &lt;br /&gt;ایران گرایان و با دلایلی غیر زبان شناسی و غیر تاریخی بنا شده است. هدف از&lt;br /&gt; این نام گذاری آن است که با این کار، پسوند آذری به زبان کنونی مردم &lt;br /&gt;آذربایجان اضافه گردیده و مسأله به نوعی بیان شود که گویا زبان مردم &lt;br /&gt;آذربایجان پیش از سده‌ی 5 هجری قمری، آذری بوده و پس از سده‌ی پنجم یعنی &lt;br /&gt;زمان چیرگی و سکونت ترکان در آذربایجان نیز آذری باقی مانده است؛ منتهی با &lt;br /&gt;تعدادی کلمات دخیل ترکی. پس نتیجه گرفته می‌شود که زبان ترکی آذری، گویشی &lt;br /&gt;از ادامه‌ی زبان آذری است و اگر کلمات ترکی از آن کنار گذاشته شود، همان &lt;br /&gt;زبان آذری زنده خواهد شد.&lt;br /&gt;با این وصف هدف این اشخاص این بود که ابتدا زبان ترکی &lt;br /&gt;را آذری بنامند تا زبان کنونی مردم آذربایجان را از پیکره‌ی زبان ترکی جدا &lt;br /&gt;کنند و سپس با تبلیغ زبان آذری که زبانی مرده محسوب می‌شود، زمینه‌ی حذف &lt;br /&gt;زبان ترکی را از مردم آذربایجان مهیا کنند و چنین بود که نام زبانی کذایی &lt;br /&gt;به نام «آذری» بر سر زبان‌ها افتاد و این رسم نادرست نهاده شد در حالی که &lt;br /&gt;هیچ منبع تاریخی تأیید نمی‌کند زبانی که اکنون به نام «آذری» نامیده &lt;br /&gt;می‌شود، همان زبان آذری باستان آذربایجان پیش از اسلام است.&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;</description>
<pubDate>Tue, 25 Jul 2017 12:31:55 +0430</pubDate>
<guid>http://bizimtarikh.arzublog.com/post/74588</guid>
</item>
<item>
<title>آسمیلاسیون چیست</title>
<link>http://bizimtarikh.arzublog.com/post/74587</link>
<description>&amp;nbsp;ااز&amp;nbsp;تبعیض ها و تحریف ها وتحقیرها هر چه نوشتیم&amp;nbsp;اما هدف از این اقدامات چیست؟ البته همانطوریکه گفته شد هدف نهایی،&lt;br /&gt; استعمار ملت های ایرانی است و ابزار شونیسم نیز در راه رسیدن به این هدف &lt;br /&gt;آسیمیلاسیون یا حل کردن ملت های غیر فارس در داخل ملت فارس است. در این راه&lt;br /&gt; نیز زبان ما را هدف گرفتند. آنها می دانستند اگر زبان ما را نابود کنند &lt;br /&gt;ادبیات و تاریخ ما را نیز می توانند انکار کنند. آموزش و پرورش و انتشار &lt;br /&gt;کتاب و مجله به زبان مادریمان را محدود کردند و در نتیجه زبان ما محدود به &lt;br /&gt;مکالمات روزمره و سطحی شد. وقتی زبان نیز پشتوانه نوشتاری نداشته باشد و &lt;br /&gt;دایره استفاده از آن از مکالمات روزمره تجاوز نکند، کلمه ها فراموش شده و &lt;br /&gt;زبان فقیر می شود. این فقر نیز خبیثانه دستاویزی برای تحقیر افرادی (بخصوص &lt;br /&gt;نسل های جدید تر) می گردد که بی خبر از همه جا زبان مادری شان را از آنها &lt;br /&gt;مضایقه کرده اند! آنها متهم می شوند که شما زبانتان لهجه ای بیش نیست که &lt;br /&gt;ملغمه ای از زبان فارسی می باشد ! نه شاعر دارید و نه ادبیات! دو تا شاعر &lt;br /&gt;دارید آنهم شعر فارسی گفته اند ! اجدادتان نیز وحشیانی بوده اند که به &lt;br /&gt;ایران حمله کرده اند ! و بیچاره جوانی که خواندن و نوشتن به زبان مادری اش &lt;br /&gt;را نمی داند و نگذاشته اند تاریخ صحیح خود را بخواند و گوش او را با نژاد &lt;br /&gt;پاک آریا و زبان برتر فارسی کر کرده اند ، و تاکنون نامی از دده قورقورد و &lt;br /&gt;فضولی و نسیمی نشنیده است، شروع به باور کردن دروغ ها و تهمت های این &lt;br /&gt;مکاران نژادپرست می کند. جوک ها و تحقیر های گستاخانه نیز او را بیشتر دچار&lt;br /&gt; حس حقارت نموده و گاه کار به جایی می رسد که خود ناخواسته هم سوی سیستم &lt;br /&gt;شونیسمی گشته و هویت خود را انکار می کند. می گوید من آذری هستم نه ترک! از&lt;br /&gt; ترکی صحبت کردن می پرهیزد! لهجه ترکی خود را پنهان می کند! اسامی کوروش و &lt;br /&gt;داریوش را برای کودکان ترک خود انتخاب می کند! با کودکان خود فارسی سخن می &lt;br /&gt;گوید یعنی به زبانی که خود سخن گفتن به آن را درست بلد نیست! مهاجرت به &lt;br /&gt;تهران و بریدن از زادگاه خود، برای او تبدیل به آرزو می شود و در تهران نیز&lt;br /&gt; اگر بپرسی ترکی یا فارس می گوید پدر و مادرم ترک است ولی من بچه تهرانم! &lt;br /&gt;برای اینکه حساب خود را از ترک ها جدا بسازد، در تعریف جوک های ضد ترکی با &lt;br /&gt;جوکرها همگام می شود! او دیگر ترک نیست او آسیمیله شده و اختیارش در دست &lt;br /&gt;اربابان شونیست است!&amp;nbsp;</description>
<pubDate>Tue, 25 Jul 2017 12:25:18 +0430</pubDate>
<guid>http://bizimtarikh.arzublog.com/post/74587</guid>
</item>

					</channel>
</rss>
